برميخوريم بهنام دينو كمپانيي مورخ. سنگهاي قيمتي همانقدر مورد علاقهٴ وي است كه شعرايي كه فرهنگ عامه را در قالب شعر انگليسي ميانه ثبت ميكردند بدانها توجه نشان ميدادند. مطالعهٴ تطبيقي اين دو جواهرنامهٴ انگليسي و ايتاليايي احتمالاً بسياري خرافات مشترك را معلوم خواهد ساخت. سپس به يك رسالهٴ عربي از ابن اكفاني و يك رسالهٴ فارسي از عبدالله بن علي كاشاني ميرسيم، صرفنظر از جواهرنامههايي كه در كتابهاي عجائبالمخلوقات و دايرةالمعارفها آمده است.
غيراز نام سنگها، كه شناخت هويت آنها هميشه آسان نيست، اين جواهرنامهها براي مورخ كانيشناسي ارزش ناچيزي دارند.
4. زمينلرزه و آتشفشان. شايسته است كه از زمينلرزه و آتشفشان در يك جا گفتوگو شود، زيرا در انديشهٴ سدههاي ميانه آنها عموماً با هم مربوط بودند. هرودوت (پنجم پم)، ارسطو، پوزيدونيوس (اول ـ 1 پ م)، استرابن (اول ـ 2 پ م) تعدادي مشاهدات دقيق داشتهاند.
هرودوت و استرابن تشكيل تنگهٴ تمپه (در تسالي شمالي) را از يك زمينلرزه ميدانند و پوزيدونيوس بيرون آمدن جزيرهٴ كوچك تازهاي را از آب در ميان جزاير ليپاري ثبت كرده است.1 نظريهاي كه به صورتهاي مختلف عموماً از سوي فيلسوفان يوناني و پيروان آنان در سدههاي ميانه پذيرفته شده بود، اين بود كه زمينلرزه و آتشفشان براثر آزاد شدن ناگهاني سيّالات (آب، آتش، هوا) محبوس در غارها و شكافهاي درون زمين ايجاد ميشود. به زودي حركت اين سيّالات در زير سطح زمين با حركت مايعات در بدن انسان مقايسه شد. سنكا (اول ـ 2) به گمانم اولين كسي بود كه اين مقايسه را ميان عالم اكبر و عالم اصغر انجام داد، مقايسهاي كه از بسياري جهات جالب است (مثلاً امكان داد كه پزشكي به لرزهشناسي تعميم داده شود) و نه تنها تا زمان لئوناردو داوينچي، بلكه تا مدتها بعداز آن، انديشهٴ سدههاي ميانه را بهخود جلب كرد. شايد بهترين گزارش از عقايد علمي قديم2 را بتوان در آثار ارسطو، پوزيدونيوس،
1 .همان جزيرهها (جزاير ائولي در نزديكي سيسيل) سيزده قرن بعد توجه مايكل اسكات (سيزدهم ـ 1)، را بهخود جلب كرد (در كتاب ويژه دربارهٴ مقدمات علم احكام نجوم). براي نظريههاي پيشينيان دربارهٴ زمينلرزه، نك
W. Capelle ( PW suppt. 4, 344-74, 19324). K. W. Ringhausen:
Posidonius, ,Asklepiodotus , Seneca und ihre Anschaungen (uber Erdbeben
und Vulkane (Diss. Munich 1930
2 .صفت ((علمي)) در اينجا براي جداكردن آن عقايد از بقيه به كار رفته، كه به همان اندازه در قديم و سدههاي ميانه رايج بود و زمينلرزه را به حيوانات خيالي و عجيبالخلقه نسبت ميداد. براي توصيفي از اين خرافات، نك (Montessus de Ballore
(1923 . بيد (هشتم ـ 1)، چنين توضيحاتي را يادآور ميشود، ولي آنها را زير عنوان مطالب مشكوك و نامعقول ردهبندي ميكند، كنراد مگنبرگي هم آنها را خاطرنشان ميشود، ولي تنها بهصورت، استهزا (Adams p.
403, 1938) .
مونتسوس ثابت كرده است خرافات مربوط به زمينلرزه در سراسر جهان منتشر شده و برخي از مشخصترين و عجيبترين آنها را دركشورهايي ميتوان يافت كه با هم فاصلهٴ زيادي دارند. اين حاكي از ارتباط و بازرگاني پيش از تاريخ در ميان آنهاست.